× ҳ̸Ҳ̸×♀ L0vEly ♂×ҳ̸Ҳ̸×
دلـ نـوشتــﮧ هاے یــﮧ دیــفونـﮧ (!)
نظرات شما عزیزان:
با تیر و کمان غرورت سنگ میزنی
بر شیشه های بی قراریم .
زنگ خاطراتم را میزنی و فرار میکنی
فرصتی نیست
فرار نکن...!
معنی این شیطنت ها را بگو!!
این بار اگر دلت در حیاط قلبم افتاد ،
سراغش را نگیر.. .
پس نمیدهم!!
به جریمه ی زنگ هایی که زدی و فرار کردی...!
غوغــــاست ...
ســاده میشــکنم .. با یــک تلنــگر کوچک ...
این گـــونه نبودم ....
شــــدم !!
همین که هستی
همین که لابلای کلماتم ... نَفَس میکشی
راه میروی...
در آغوشم میگیری ...
همین که پناه ِ واژه هایم شده ای...
همین که سایه ات هست ...
همین که کلماتم از بی "تو"یی یتیم نشده اند
کافیست برای یک عمر آرامش
باش ...
حتی همین قدر دور ...
حتی همین قدر.....دست نیافتنی.!!!
دوستت دارم تا مرز بی نهایت ...
نه تلخم ، نه شیرین
مزه ی بی تفاوتی میدهم این روزا
جنس حالم زیاد مرغوب نیست ...
ﺍﻓــــﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ
ﻣﯿـــﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ !
ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ، ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺭﻓﺘﻨـــــﻢ، ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ!
ﺗﻮﺍﻥ ِ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ ... !!!
گفته بودم:
بی تو سخت می گـــذرد!
حرفــــم را پس می گیرم...
بی تو انـــگار اصلا نمی گـــذرد!
vOr0oj@K |